تاشد صدای فاطمه از پشت در بلند
تاشد صدای فاطمه از پشت در بلند
زینب شنید و گفت که ای وای مادرم
آمد بلال تا که بگوید اذان نشد
زینب دوید و گفت که ای وای مادرم
مادر زهوش رفت و کبودی دست را
زینب بدید و گفت که ای وای مادرم
این ماجرا گذشت و به گودال قتله گاه
زینب رسید و گفت که ای وای مادرم
.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 19:19 توسط سيدمحمدموسوي
|