تاشد صدای فاطمه از پشت در بلند
زینب شنید و گفت که ای وای مادرم


آمد بلال تا که بگوید اذان نشد
زینب دوید و گفت که ای وای مادرم


مادر زهوش رفت و کبودی دست را
زینب بدید و گفت که ای وای مادرم


این ماجرا گذشت و به گودال قتله گاه
زینب رسید و گفت که ای وای مادرم

.