فریاد و ناله داشت ز شب تا سحر رباب

فریاد و ناله داشت ز شب تا سحر رباب

چشمش شده پیاله ی خون جگر رباب

 

تازه عروس خانه مولا چه پیر شد

قدش خمیده است ز داغ پسر رباب

 

با گریه رباب همه گریه می کنند...

آتش زده به جان همه با شرر رباب

 

زینب به گریه گفت عزیزم دگر بس است

تو گریه می کنی چه کند این پدر رباب؟

 

در خیمه ی رباب دگر قحط آب نیست...

اینجا فرات ساخته با چشم تر رباب

 

یک لحظه از نگاه علی دل نمی کند

نیزه جلو جلو رود و پشت سر رباب

 

کشید بار غم و رنج بی حساب رباب

کشید بار غم و رنج بی حساب رباب

و بود تا دم آخر در این عذاب رباب

 

چقدر شعله ور و داغدار میسوزد

مگر چه گفته در گوش آفتاب رباب

 

مکن شبیه به گهواره دست را که فلک

به یک تکان دو دستت شود خراب رباب

 

بس است خواندن لا لا علی علی لا لا

به روی نیزه علی تازه رفته خواب رباب

 

عطش چه بر سر شش ماهه کودکش آورد

که گشت مرثیه ی روضه های آب رباب

 

میان طشت سری ، بین دستها سرها

چه ها کشید در آن مجلس شراب رباب

 

برای شعر علی اصغری که بی شیر است

ردیف و قافیه ام میشود رباب رباب

عاشق فقط به دیده ی گریان دلش خوش است

اشعار مناجات امام حسین(ع) – علی سپهری


عاشق فقط به دیده ی گریان دلش خوش است
هجران زده به حال پریشان دلش خوش است


عشق است هرچه را بپسندی برای من
دلداده ات به غربت و هجران دلش خوش است


"گفتی بسوز در غم من…اِی به روی چشم"
دلسوخته به لذت درمان دلش خوش است


با فقر محض آمدنم عیب و نقص نیست
وقتی که مور هم به سلیمان دلش خوش است


محتاج یک نگاه کریمانه ی تو ام
قحطی زده به قطره ی باران دلش خوش است


در پشت در نشستن من بی دلیل نیست
سائل فقط به لطف کریمان دلش خوش است


اینجا بساط شاه و گدا فرق می کند
اینجا خود کریم به مهمان دلش خوش است


گیرم که خشک هم بشود چشم نوکرت
بر ابر رحمت تو کماکان دلش خوش است


می گفت عاشقی که زیارت نرفته بود
تنها به لطف شاه خراسان دلش خوش است


وقتی دلت گرفت فقط فابک للحسین
نوکر به روضه ی شه عطشان دلش خوش است


ای شهریار نیزه نشین آیه ای بخوان
دردانه ات به آیه ی قرآن دلش خوش است

وای از دل رباب، وای از دل رباب

لب ها هلاک آب، دل ها ز غصه آب

غم آمده به دل، رفته ز خیمه تاب

کرببلا پر از، فریاد بی جواب

حتی به کربلا، دیده نشد سراب

ذکر همه شده، لا لا علی بخواب

وای از دل رباب، وای از دل رباب

امشب شب غم است، هنگام ماتم است

دست نیاز من، در دست پرچم است

ای روضه خوان بخوان، یک شب مرا کم است

این شعر مختصر، صدها غزل غم است

هاجر چه سوزناک، مشغول این دم است:

وای از دل رباب، وای از دل رباب  

میدان پر از غبار، دل ها پر از شرار

از ابر رحمتت ای آسمان ببار

شش ماهه از نفس، افتاده بی قرار

شرمنده می شوم، زین حرف ناگوار

دستش جدا شده سقای تک سوار

وای از دل رباب، وای از دل رباب  

هنگامه شد به پا، در بین خیمه ها

آید خدای من، فریادِ ای خدا

مادر به گریه گفت، ماه دلم بیا

با من عزیزکم، قهری؟ بگو چرا؟

شیرین زبان من افتادی از نوا

وای از دل رباب، وای از دل رباب 

سرگشته خواهرت، خشکیده حنجرت

افتاده از عطش، رو به عقب سرت

دیگر نمانده آه، نایی به پیکرت

کم کم ترک خُورَد، لب های پرپرت

کم دست و پا بزن، بیچاره مادرت

وای از دل رباب، وای از دل رباب 

آخر به مادرت، حرفی بزن علی

افتادی از نوا، مرغ چمن علی

سرباز من به تن، کردی کفن علی

در پیش دیده ام، پرپر نزن علی

لاله شدی چرا؟ ای یاسمن علی

وای از دل رباب، وای از دل رباب

***

در سایه ی جهالت عمری خراب کردم

مناجات با خدا-روضه حضرت علی اصغر(ع)

 

در سایه ی جهالت عمری خراب کردم

وقتی که پشت خود را بر آفتاب کردم

 

حتی عبادت من بوی ریا گرفته

در توبه ای حقیقی ترک ثواب کردم

 

یا منتهی الرجایا یا غافرالخطایا

بر روی بخشش تو خیلی حساب کردم

 

با روی خوش برایم آغوش باز کردی

وقتی تو را میان گریه خطاب کردم

 

تنها تو راه داری در خانه ی دل من

غیر از تو هر که آمد نزدم جواب کردم

 

باب نجات یعنی باب الحسین از این رو

تا بوسه گیرم از شش گوشه شتاب کردم

 

هر کس کشیده بر دل تصویری از وطن را

من عکس کربلا را بر سینه قاب کردم

 

نان و نمک حسین است سنگ محک حسین است

گفتم حسین و  در دلها انقلاب کردم

 

 

مویی سپید کردم در روضه های آقا

کی من سپید مو را در آسیاب کردم !؟

 

حتی خود خدا هم امشب به گریه افتاد

تا روضه ی عطش را من انتخاب کردم

 

از کام خشک طفل شش ماهه یادم آمد

هر لحظه ای که مشتم را پر ز آب کردم

**

تیر سه شعبه بود و حلقوم پاره پاره

سر نیزه بود میرفت تشییع شیرخواره

هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم

هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم 
جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم 

همه با هم وسط خطبه من خندیدند 
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند 

روی دستم گل بی برگوبرم را کشتن 
رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن 

حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود 
کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود 

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

 

رحمت واسعۀ حی تعالاست حسین

سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین

 

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله

ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

 

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقۀ کبراست حسین

 

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

 

همۀ خواسته اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

 

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین

بگرید زمین و ، بگرید سما

ورود كاروان به كربلا

بگرید زمین و ، بگرید سما
فلک نوحه خوان ، سینه زن نینوا
سلامٌ علی ساکن کربلا
حسین ، یاحسین
******
همین جا به خون ، ساقی لشکرم
به روی زمین ، دست آب آورم
به روی سرش ، جای ضرب عمود
کنار تنش ، نوحه خوان مادرم
حسین ، یاحسین
******
همین جا کند ، خواهر من نگاه
که قاتل رود ، جانب قتلگاه
زند نیزه بر ، بوسه گاه نبی
زمین غرق خون ، آسمان غرق آه
حسین ، یاحسین
************************************
حضرت رقیه (س)

خرابه پر از نوحه و شور و شین
به چشمان کم سوی من نور عین
من الذی ایتمنی یا حسین
حسین یاحسین
******
تمام تنم گشته نیلوفری
ز پروانه‌ات مانده خاکستری
خودت بین خوابم به من گفته ‌ای
که امشب مرا همرهت می‌بری
حسین یاحسین
******
ببین التماس مرا ای پدر
قسم بر تن نیلی و چشم تر
بمان در کنارم اگر می‌روی
به حق عمویم مرا هم ببر
حسین یاحسین

************************************
قاسم ابن الحسن

شده ماه من پاره پاره بدن
گل لاله ‌ام گشته نقش چمن
سلامٌ علی قاسم بن الحسن
یتیم حسن ، ای یتیم حسن
******
گل من چه زیبا شکوفا شدی
اجل شد عسل غرق أحلی شدی
به زیر سم اسب این دشمنان
تو ای نونهالم چه رعنا شدی
یتیم حسن ، ای یتیم حسن
******
مزن دست و پا پیش چشم ترم
مکش پا به روی زمین در برم
گل مجتبی این تن پاره را
در آغوش خود می‌برم تا حرم
یتیم حسن ، ای یتیم حسن

************************************
حضرت علی اصغر (ع)

شده بسته مهریه‌ی مادرم
حرم تشنه و تشنه تر از حرم
بود ای خدا نازنین اصغرم
لالایی علی ، یاعلی یاعلی
******
دو چشم چو دریای تو دیدنی است
تمنّای بابای تو دیدنی است
اگر چه تمام حرم تشنه اند
ترک‌های لب‌های تو دیدنی است
لالایی علی ، یاعلی یاعلی
******
فلک با دل ما چه‌ها کرده‌ای
چه خون بر دل لاله‌ها کرده‌ای
الهی بسوزی تو ای حرمله
که طفلی ز مادر جدا کرده‌ای
لالایی علی ، یاعلی یاعلی

************************************
حضرت علی اکبر (ع)

عجب لاله‌گون خاک صحرا شده
ز اشک من و عمه غوغا شده
جگر گوشه‌ام ارباً اربا شده
علی اکبرم ، ای علی اکبرم
******
چه شد یوسفم با تن اطهرت
ببوسم لب و روی پیغمبرت
چه گرگی تو را پاره پاره نمود
نه پیراهنی مانده نه پیکرت
علی اکبرم ، ای علی اکبرم
******
بخندد عدو بر دو چشم ترم
چگونه تنت را به خیمه برم
بمیرم کنار تنت ای جوان
نمی‌آمد از خیمه گر خواهرم
علی اکبرم ، ای علی اکبرم

************************************
حضرت عباس (ع)

خدایا به خون خفته آب آورم
بر این پاره تن نوحه خوان مادرم
نمانده تنی تا به خیمه برم
ابوفاضلم ، ای ابوفاضلم
******
ز داغت برادر قدم گشته تا
دو دست علمگیرت از تن جدا
سرت را برآور ز خاک و ببین
چه آید پس از تو سر خیمه‌ها
ابوفاضلم ، ای ابوفاضلم
******
دگر خواب راحت ندارم حرم
لباس اسیری تن دخترم
به خیمه شده خواهرم سوگوار
کنار تو نوحه سرا مادرم
ابوفاضلم ، ای ابوفاضل

 

 

عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست

مناجات
عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست

عمریست بی قرار نشستیم و تاب نیست



سرشار از محبت و از مهربانی است

در عالم حضور تو حرف عذاب نیست

 


ما گوشمان نمیشنود پاسخ تو را

ورنه سلام های کسی بی جواب نیست



می جویمت به خواب و نفهمیده ام هنوز

در چشم های منتظران تو خواب نیست



بهتر بمیرد آن که دلش بین روضه ها 

از داغ خشکی لب جدت کباب نیست



حالا که حرف تشنگی آمد مصیبتی

بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست

سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند

سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند

باید او تن را جدا ؛ سر را جدا پنهان کند

 

گریه ی اصغر ، صدای هلهله ، با تیر خود

حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند

 

مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان

خواست تا جرم زمین را در هوا پنهان کند

 

با غلاف خنجری ، بابا پسر را دفن کرد

کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند

 

گیرم اصلا طفل خود را پشت خیمه دفن کرد

خنده های آخرش را در کجا پنهان کند.. 

 

فصل غم آمده و وقت خزانت پسرم

 

فصل غم آمده و وقت خزانت پسرم

خفتی و می دهم از ناز تکانت پسرم

خجلت وداغ تو و خنده دشمن کم بود

مانده ام مات لب خنده کنانت پسرم

کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب

می کشیدی ز عطش دو دهانت پسرم

کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب

می کشیدی ز عطش دور دهانت پسرم

لب به لب می زدی و جان به لبم می کردی

آب پیدا نشد و رفت توانت پسرم

چاره ای می خواستی و مرهم آبی که نهم

به ترکهای عطشبار لبانت  پسرم

دیدم از دور کسی چاره دردت می کرد

وای با تیر سه پر کرد نشانت پسرم

می برم زیر عبایت که نبیند مادر

تا کنم همره این تیر نهانت پسرم

دور از چشم رباب است ولی می بینم

عاقبت می نگرد روی سنانت پسرم

کاش از قبر تو باقی اثری هیچ نبود

کاش نیزه نشود فاتحه خوانت پسرم

هر كی گوشش به سخن های منه

هر كی گوشش به سخن های منه

دیگه از تشنگی فریاد نزنه

هر چی یار داشته بابا فدا شده

بچه ها دیگه بابا تنها شده

بابای ما دیگه سقا نداره

رفته و برای ما آب بیاره

من از اون گوشه ی خیمه می دیدم

حرفاشو با قوم كافر شنیدم

می خواد از ماها خجالت نكشه

داره از دشمنا منت می كشه

نمی گم منت ذلت می كشه

بلكه منت هدایت می كشه

بچه ها دست بابا خونی شده

گمونم شش ماهه قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر كشیده

گمونم خیلی خجالت كشیده 

 

از روی دست های پدر بال و پر گرفت

از روی دست های پدر بال و پر گرفت

خنـــدید و خنده را ز لبـــان پدر گرفت

احســاس کرد تیر پـــدر را نشانه کرد

با حنجرش برای امامــش سپر گرفت

آری بــزرگ زاده بـه بـابـاش می رود

یک پر، دو پر، نه مثل پدر بیشتر گرفت

شش ماهه بود و بند دل مادرش رباب

از طـرز دست  و پــا زدن او شـرر گرفت

وقتی که غنچه های زیر گلویش شکوفه کرد

عطـــری عجیب در همه ی دشت در گرفت

خون گلوش رفت به هفت آسمان و بعد...

از حــال زار عـرش نشــینان خبر گرفت

بـابــا میـان معرکه حیــران شــد و سپـس

زیر عبـــای خویــش پســـر را به بر گرفت

می گفت مادر دل خــــــون و مضطــرش

طفلم قشــــنگ بود و گلم را نظر گرفت

آنقدر توان در بدن مختصرت نیست

آنقدر توان در بدن مختصرت نیست
آنقدر که حال زدن بال و پرت نیست

بر شانه بینداز خودت را که نیفتی
حالا که توانایی از این بیشترت نیست

فرمود: حسینم، به خدا مسخره کردند
گفتند:مگر صاحب کوثر پدرت نیست

گفتی که مکِش منت این حرمله ها را
حیف از تو و دریای غرور پسرت نیست

حالا که مرا می بری از شیر بگیری
یک لحظه ببین مادر من پشت سرت نیست؟

تو مثل علی اکبری و جذب خدایی
آنقدر که از دور و برت هم خبری نیست

آنقدر در آن لحظه سرت گرم خدا بود
که هیج خبر دار نگشتی که سرت نیست

این بار نگه دار سرت را که نیفتد
حالا که توانایی از این بیشترت نیست

دیدنت در همه ی راه معما شده است

دیدنت در همه ی راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟

دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است
باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است

باورم نیست که بالای سرم می خندی
دل من سوخته تر از دل لیلا شده است

ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزی است در این قافله پیدا شده است

حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است

کاش آرام رود قافله تا راه روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است

کاش آرام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است

نیزه داری که تو را می برد این را می گفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

گهواره خالی می شود با رفتن تو

گهواره خالی می شود با رفتن تو
دیگر نمانده فرصتی تا رفتن تو

حتی خدا با رفتنت راضی نمی شد
عیسای من قربان بالا رفتن تو

هر چیز را هر رفتن نا ممکنی را
می شد که باور کرد الا رفتن تو

وقتی گناهی سر نمی زد از گلویت
یعنی چرا یعنی معما رفتن تو

ای کاش می بردی مرا با چشمهایت
یا اینکه می افتاد فردار رفتن تو

وقتی که پا در عرصه حق می گذاری
فرقی ندارد آمدن یا رفتن تو

تا که بر روی زمین ،خیمه‌سقا افتاد

تا که بر روی زمین ،خیمه‌سقا افتاد
پدرت از نفس و ،مادرت از پا افتاد
ناخنت خون شده و چهره‌ مادر زخمی
آنقدر چنگ زدی ،تا به رخش جا افتاد
به همه رو زدم اما ،چه کنم؟ خندیدند
چشمها تا که به چشم تر بابا افتاد
خواستم بوسه بگیرم ،ز لبان خشکت
گذر حرمله افسوس ،به اینجا افتاد
حنجر نازکی انگار ،ترک خورد و شکست
کودکی بال زد اما ،ز تقلا افتاد
دست و پا میزدی و هلهله‌ها می‌آمد
عرق شرم پدر ،وقت تماشا افتاد
همه‌آرزویم بود زبان باز کنی
ولی انگار ،که یک فاصله اینجا افتاد

تو رفتی مادرت حیران شد ای وای

تو رفتی مادرت حیران شد ای وای
تمام خیمه ها ویران شد ای وای
مگر تیرسه شعبه خنجری بود
سرت بر پوست آویزان شد ای وای
**
اگر بستند راه چاره ات را
به خون شستند حلق پاره ات را
تسلای دل مادرنموند
شکستند عاقبت گهواره ات را
**
نمودی بر پدر یاری عزیزم
از او کردی طرفداری عزیزم
الهی مادرت دورت بگردد
چه قبرکوچکی داری عزیزم
**
غمت برسینه بردل نیشتر بود
جگر ازدل دل ازاو ریشتر بود
عزیزم با که گویم این مصیبت
قد تیر از قد تو بیشتر بود

نام تو را همینکه صدا می‌زند رباب

نام تو را همینکه صدا می‌زند رباب
آتش به جان کرب و بلا می‌زند رباب

مثل دل پدر گلویت پاره پاره است
اما دوباره حرف شفا می‌زند رباب

شد سینه پر ز شیر؛ ولی شیرخواره نیست
مادر بیا که باز صدا می‌زند رباب

چون در خیال خویش بغل می‌کند تو را
بوسه به زخم حلق شما می‌زند رباب

زحمت برای مادر و خلعت برای غیر
دیگر نگو که ناله چرا می‌زند رباب

قلب سکینه از غم تو تیر می‌کشد
در هرکجا که حرف تو را می‌زند رباب

پسرم از نفس افتاد… به دادم برسید

پسرم از نفس افتاد… به دادم برسید
داد از این همه بی داد به دادم برسید
تشنه ام ؛شیر ندارم ؛چه کنم ؛حیرانم
باید آخر چه به او داد به دادم برسید
دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر
چاک خورده لب نوزاد به دادم برسید
بوی آب و دل بی تاب و سپاهی بی رحم
طفلی و این همه جلاد به دادم برسید
آب دامی ست که دلبند مرا صید کند
وای از حیله ی صیاد به دادم برسید
با پدر رفت و ندانم چه شده کز میدان…
شاه پیغام فرستاد : به دادم برسید
بارالها چه بلایی سرش آمد که حسین
میزند این همه فریاد به دادم برسید