ما راسیر غربت زهرا نوشته اند

ما راسیر غربت زهرا نوشته اند

آوارگان تربت زهرا نوشته اند

 

دلخون یک حقیقت گم گشته اییم ما

بر قلب ما جراحت زهرا نوشته اند

 

این آه و ناله ها ز نواحی دیگر است

بر اشک ما مصیبت زهرا نوشته اند

 

آتش گرفته اییم ، زآتش گرفتنش

در جان ما حرارت زهرا نوشته اند

 

باید که حق خطبه اورا ادا کنیم

در نطق ما فصاحت زهرا نوشته اند

 

یاری رسان محشر اگر هست فاطمه

روزی ما شفاعت زهرا نوشته اند

 

ما جرعه نوش باده زهرای اطهریم

در کام ما ، ولایت زهرا نوشته اند

 

نور ولای ما ز تولای فاطمه است

پاکی ما زعصمت زهرا نوشته اند

 

شرمنده پیش قامت بانوی محشرند

حتی شهید ها که فدایی حیدرند

محمود ژولیده

دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه

دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه 
 قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه

طبع من و قصیده مدح و ثنای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

به بذل دست فاطمه به خاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه منم گدای فاطمه

رشته مهر فاطمه سوی خدا کشد مرا
دل بولاش داده ام تا به کجا کشد مرا

گر به زمین زند مرا ور به سما کشد مرا
درد اگر عطا کند یا به بلا کشد مرا

پای برون نمی نهم ، از سر کوی فاطمه 
وانشود لبم مگر ، به گفتوگوی فاطمه

مهر و محبتش بود طینت من سرشت من
ز دوستیش آبرو داده به روی زشت من

ادامه نوشته

تاشد صدای فاطمه از پشت در بلند

تاشد صدای فاطمه از پشت در بلند
زینب شنید و گفت که ای وای مادرم


آمد بلال تا که بگوید اذان نشد
زینب دوید و گفت که ای وای مادرم


مادر زهوش رفت و کبودی دست را
زینب بدید و گفت که ای وای مادرم


این ماجرا گذشت و به گودال قتله گاه
زینب رسید و گفت که ای وای مادرم

.

ای پیمبرم    لیلی حرم     مه خیمه ها اکبر

ای پیمبرم    لیلی حرم     مه خیمه ها اکبر

میوه ی دلم     همه حاصلم    می کشی مرا اکبر

ستاره سحرم           عصاره جگرم

به ناله دل من         جوابی ای پسرم

علی علی اکبرم

سخنی بگو   محض خاطرم      شوی چاره دردم

تا دیدم تنت    پاشیده ز هم   دست و پامو گم کردم

با چه مکافاتی         پیکرتو بردم

اگه نبود زینب        همین جا می مردم

علی علی اکبرم

همه ی عبا      پر شده خدا      از تن گل لیلا

با قدی کمون    می گردم تو خون   دنبالش تو این صحرا

مدد کن عباس من       بردارمش از زمین

تیکه های پیکرو          کنار هم تو بچین

علی علی اکبرم

پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا

 

پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا

پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلا

 

به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر

به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا

 

پسر دور از پدر می‌شد، مهیّای خطر می‌شد

پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را

 

در این آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی!

مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پا

 

پسر زخمی، پدر افتاد، پسر در خون، پدر جان داد

پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله، غوغا

 

پسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده

پدر چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحرا

 

که دیده این‌چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟

و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی

پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم

طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت

مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم

ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است

نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت

ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت ، بهم ریخته است

خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود ، امّا بینم

داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است

با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم

این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

نعرة حیدری و نالة یا زهرایت

می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی

نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم

چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی

گر نیایند جوانان حرم یاری من

که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی