زینب و کرب وبلا

زینب و کرب وبلا

زینب و شام بلا

مظهر عشق و وفا

خواهر خون خدا

سیدی یا مظلوم یا ابا عبدالله

عصمت الله علی

زینب و زینبی

در کلاس صبر تو

صد چو ایوب نبی

مست و حیران توأم

دیده بر خان توأم

من فقیر کرم و لطف و احسان توأم

ذکر تسبیح و دعا

کعبه اهل ولا

نور چشم و دیده کوثر آل عبا

همره خون خدا

رفته ای کرب و بلا

دسته گلهای تو شد

پرپر از جور جفا

چون که شد روز بلا

روز قتل شهدا

دست و پا میزد گلم

زیر تیغ و نیزه ها

یک طرف خنجر کین

یک طرف قحطی آب

یک طرف حرمله و

یک طرف طفل رباب

خصم کین دشنه به دست

بر روی سینه نشست

بهر شادی خدا

حرمت شاه و شکست

از قفا ضربه زد و

سر جدا شد ز بدن

پیکرش بی کفن و

پاره پاره شده تن

خیمه های شه دین

شده اند غارت کین

لرزه افتاده زغم

بر سراپای زمین

ستر ناموس نبوت چون حجاب زینب است

ستر ناموس نبوت چون حجاب زینب است

محتجب لفظ حجاب از احتجاب زینب است

زینب یا زینب،زینب یا زینب

...

دانش اموز علی،خواهرناموس دین

کی دهد معجر زسر،قرآن کتاب زینب است

زینب یا زینب،زینب یا زینب

یا حسین،یا حسین

...

از مزارش گر صدای سوز و سازی بشنوی

آن صدای سوزش قلب کباب زینب است

زینب یا زینب،زینب یا زینب

...

از میان تربتش بوی حسین آیدبرون

کهنه پیراهن گمانم در مزار زینب است

زینب یا زینب،زینب یا زینب

...

ملجا اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود

شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

زینب یا زینب،زینب یا زینب

یاحسین،یا حسین

....

یا من عینی الیک،یا ثارالله یا ابن الحیدر(یا ابن الحیدر2)

ذکری لک لبیک ،یا ثارالله یا ابن الحیدر،(یا ابن الحیدر2)

صل الله علیک،یا ثارالله،یابن الحیدر(یاابن الحیدر2)

یا امین الله  یاابن الحیدر(یا ابن الحیدر2)

خودم دیدم ز بالای بلندی

خودم دیدم ز بالای بلندی

که محبوب خدارا سربریدند

خودم دیدم کبوترهای معصوم

همه سرزیر پرها کرده بودند

خودم دیدم که صحرا لاله گون بود

خودم دیدم زمین دریای خون بود

خودم دیدم فضای آسمانها

پراز انا الیه راجعون بود

خودم دیدم گلوی اصغرم را

خودم دربر کشیدم اکبرم را

خودم دیدم که زهرا گریه میکرد

خودم دیدم سرشک مادرم را 

زینب اگر نبود امامت تمام بود

زینب اگر نبود امامت تمام بود   

شکر خدا که سایه او مستدام بود

بعد از حسین پایه گذار قیام بود  

 او خشم ذوالفقار علی در نیام بود

در انقلاب ماریه صاحب سهام بود   

اخت الحسین و واجبه الاحترام بود

اعجاز کار اغلب اوقات زینب است    

تسخیر شام و کوفه فتوحات زینب است  

 قرآن و روضه جزو مهمات زینب است

بانوی ما برای خودش یک امام بود

ناموس حق عقیله عفیفه مکرمه    

طبق حدیث عالمه بی معلمه

ارواح و جن و انس و ملک خادمش همه   

 روحش شبیه شیشه ای از نور قائمه

اما برای دیدن اولاد فاطمه    

 در کوچه های شام چرا ازدحام بود

در خیمه گاه شور و نشور قیامت است    

 معجر به باد و هنگام غارت است

او نور مطلق است به معجر چه حاجت است    

او را اسیر سلسله خواندن جسارت است

زینب به بند عشق و اسیر ولایت است  

 سر را به چوب ناقه زدن یک پیام بود

بی بیِ شام و کوفه و خاتون کربلا   

 سرگشته حوالی هامون کربلا

ای امتداد سرخی گلگون کربلا   

 ای شاه بیت آنهمه مضمون کربلا

مثل همیشه وصف تو یک فکر خام بود

 

فتح کردم کوفه را و شام را

                                                          گر چه دیدم محنت ایام را

فتح کردم کوفه را و شام را

خصم، پای گریۀ ما خنده کرد

صوت قرآن تو ما را زنده کرد

خطبۀ من کار صد شمشیر کرد

سورۀ کهف تو را تفسیر کرد

تا سرت بر نوک نی قاری نشد

خون زپیشانی من جاری نشد

آنچه گفتی زینبت با خون نوشت

بر همه آزادگان قانون نوشت

من نوشتم این شعار خون ماست

رخ به خون آراستن، قانون ماست

من نوشتم، عشق یعنی سوختن

مثل آتش بی صدا افروختن

آن قدر دور تو گشتم یا حسین

تا به خون خود نوشتم، یا حسین

 

ادامه نوشته

خواهر تو اسیر شد ای وای

آسمان سر به زیر شد ای وای

خواهر تو اسیر شد ای وای

قسمت پاره های پیکر تو

تکه های حصیر شد ای وای

نگران رباب هستم من

در چهل شب چه پیر شد ای وای

رفت عباس و هر کس و ناکس

سر طفل تو شیر شد ای وای

شکم خالی سه ساله تو

لگدی خورد و سیر شد ای وای

حوریت در خرابه ملعبه ی

عقده ها از غدیر شد ای وای

سهم طفلان وحی خیرات و

لقمه های پنیر شد ای وای

اشک هامان بساط تفریح

مردمانی حقیر شد ای وای

رفتی و شعله گشت یاور من

معجرم را ببین برادر من

اجرا صفر92

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

    

آمده سر شکستۀ محنت

آمده اشک ریز بت شکنت

السلام ای مرملٌ بدماء

چه خبر از هزار زخم تنت

از دو تا لاله های من چه خبر

چه خبر از سپاه بی کفنت

حال شش ماهه حرم خوب است ؟

چه خبر از دو حیدر حسنت ؟

خیز و بنگر به حال و اوضاع

اولین کاروان سینه زنت

علم ما ‌.شکسته گهواره

پرچم ماست کهنه پیرهنت

جمع ما روضه خوان نمی خواهد

نوحه ماست نام دل شکنت

تن هشتاد و چند عزادارت

وضع بهتر ندارد از بدنت

خیز و بنگ به مو سفیدانت

بر سپاه کبود و گریانت

 

 

ادامه نوشته

جابر به سر تربت دلدار رسیده

جابر به سر تربت دلدار رسیده

بر یاور بی یاور دین یار، رسیده

گویی كه بر آن كشته عزادار رسیده

با سینه ی سوزان و دل زار رسیده

محرم شده و اشك فشان، خوانده خدا را

با خون جگر شسته قبور شهدا را

آورده غریبی غم دل بهر غریبی

افتاده حبیبی به روی قبر حبیبی

بیمار فراقی شده مهمان طبیبی

نه تاب و توانی، نه قراری، نه شكیبی

می گفت: حبیبی كه غمت كرده كبابم

من دوستم آخر، بده ای دوست جوابم

ای نام تو روشنگر دل جان كلامم

ای یافته سبقت ز سلامم به سلامم

ای دادرس و رهبر و مولا و امامم

هم عاشق و هم دوست و هم پیر غلامم

با یاد تو در این سفر از شهر مدینه

تا كرب و بلا كوفته ام بر سر و سینه

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

حضرت زینب(س)-اربعین

غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستری جا مانده از دل

***

چه بارانی دو چشم آسمان است

چه طوفانی دل این کاروان است

کنار قبر سالار شهیدان

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

***

شبیه آتش است این اشک خاموش

که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است این که با لالایی خود

کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش

می آید ای دل ، منزل به منزل

می آید ای دل ، منزل به منزل
از دل صحرا ، کاروان دل

کاروان آرام ، قدری آهسته
ناقه ی زینب ، در گل نشسته

سالار زینب
ادامه نوشته

این رعد و برق نیست که انگار زینب است


نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است


سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است


ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش
این رعد و برق نیست که انگار زینب است

 

خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد
زیباترین ستاره دنباله‌دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است

 


ادامه نوشته

کاروان در شهر شام

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید

ساز با ناله ذریه زهرا نزنید

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید

مرد باشید دگر سنگ به زن ها نزنید

به زنان سنگ اگر بر سر بازار زنید

دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در بین شما استادند

پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید


ادامه نوشته