آخر عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس 

آخر عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد 

چشم خشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد 

 

بنده ی خوب شدن بسته به یک غمزه ی توست 

گوشه چشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد

 

حب تـو گـر بنشــیند بـه نهـــانخــانه ی دل

حب دنیــا دگر از ســینه به در خواهد کرد

 

دلـم از فرط گنــه سنـگ شده کــاری کن

که نفس های تو در سنگ اثـر خواهد کرد

 

دسـت بـالا ببـر و جــانم از آتـش بِرَهــان

که خـدا محض تو از بنـده گذر خواهد کرد

 

کیمیـایی است عجب تعزیـه داری شما

که نصیـب دل عشــاق گهر خواهد کرد

 

عــاقبت نوکـرتـــان بـا نظــر مـادرتــان

به سوی کرب وبلای تو سفر خواهد کرد

 

تـا علـمـــدار بُوَد ، اهــل حــرم آرامـنـــد

که نثــار ره تـو دیــده و ســر خواهد کرد

 

 طفل شش ماهه تان نیز خودش عباسی است

 گوش تا گوش سر خویش سپر خواهد کرد

 

 وای از آن لحظه که با رو به روی خاک اُفتی

 پیش چشـمان همه بـا تن صد چاک افتی

منم و هوای تو

منم و هوای تو
هوای نفس زدن تو روضه ها
منم و هوای تو
هوای هروله بین نوحه ها
منم و هوای تو
هوای سینه زدن تو کربلا


من و از خودم بگیر خودت و ازم نگیر
به خدا بد جوری آقا به تو وابسته شدم
دلمو جلا بده باز یه کربلا بده
به خدا من از همه غیر خودت خسته شدم
ببین از دوری تو غم مهجوری تو
مث یه شیشه سنگ خورده بشکسته شدم


همه چیم حرم
زندگیم حرم
می بریم حرم

منم و ضریح تو
که همیشه توی رویای منه
منم و ضریح تو
جایی که قبله چشمای منه
منم و ضریح تو


اون که دستاش توی دستای منه
تو شبای بی کسی شبای دلواپسی
خودم و لابهلای گریه کنات جا می کنم
تا تلاطم می کنم خودم و گم می کنم
اما زود خودم رو تو کربلا پیدا می کنم
می شینم مثل گدا جلو ایوون طلا
میگم حرفای دلم رو با تو نجوا می کنم
آرزوم حرم
گفتگوم حرم
روبروم حرم

گرفته است سیاهی زمانه را در بر/

گرفته است سیاهی زمانه را در بر/

چنان شده است که شیطان نمی کند باور

دوباره قصه تاریخ می شود تکرار/

دوباره قصه احزاب ، باز هم خیبر

دوباره آمده اند آن قبیله وحشی/

که می درید جگر از عموی پیغمبر

عصای کینه در آورده باز ابوسفیان/

دوباره کوفته بر قبر حمزه و جعفر

سکوت بود که مرداب ساخت از تاریخ/

سکون بود که آنش کشید بر دفتر

سکوت کردی و بر دار شد تن عمار/

سکوت کردی و تبعید شد دل بوذر

کنون مباد که شمشیر را غلاف کند/

به حیله های معاویه مالک اشتر

سکوت برد به دارالاماره مسلم را/

سکوت داد به دستان کوفیان خنجر

سکوت کردی و قاضی شریح فرمان داد/

به قتل شاه شهیدان حسین از منبر

به هوش باش به قرآن اگر سکوت کنی/

نشان حرمله هاشان شود علی اصغر

به گوش باش که این دست دوستی مکر است/

به گوش باش که از پشت می زند خنجر

 بدا به ما که بیاید از آن سر دنیا/

به قصد مصلحت دین مصطفی، کافر

به چاه می بردت این طناب پوسیده/

از این شکسته پل امتحان شده مگذر

به هوش باش مبادا که سحرمان بکنند/

عجوزه هاس هوس، مطربان خنیاگر

بدا به شیعه و حاشا به غیرت من و ما/

که باز هم شود این خانه بی در و پیکر

به این خیال که مرصاد تیر آخر بود/

مباد این که نشینی گوشه سنگر

که هشت سال به لطف امام هشتم ما/

نرفت یک وجب از خاک کشورم به هدر 

هزار دفعه جهان شاهراه ما را بست/

هزار مرتبه اما گشوده شد معبر

که هشت سال نرفتیم زیر بار ستم/

که هشت سال جوانها یکی یکی پرپر

چقدر دل که شکسته به خاطر فرزند/

چقدر سینه سپر شد به خاطر رهبر

زمان زمانه بی دردی است میبینی/

که چشمها همه کورند و گوشها همه کر

بدا به من که اگر ذوالفقار برگردد/

در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر

بدا به حال من و خوش به حال آنکه شده است/

شهید امر به معروف و نهی از منکر

چنین شود که کسی را به آسمان ببرند/

چنین شود که بگوید به فاطمه مادر

قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد/

که بی وضو نتوان خواند سوره کوثر

تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست

تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست
لب تشنه، خضر در پی صحرای کربلاست


باز این چه شورش است که درخلق عالم است
نیل فرات تشنه موسای کربلاست


عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت
عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست


باید علی شود زکریای کربلا
وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست


مجنون کجاست تا که ببیند چه چشم ها
دنبال ردّ محمل لیلای کربلاست


بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست


ای با خبر ز سرّ معما ،شما بگو
ای روضه خوانِ ناحیه ،آقا ،شما بگو


آهی بکش، به باد بده دودمان ما
شعری بخوان که شعله بیفتد به جان ما


صمصام انتقام خدا صبرمان دهد
یک شب اگر شما بشوی روضه خوان ما


تاریخ را ورق بزن، از کربلا بگو
برگرد چارده سده پیش از زمان ما


این خون نوشته ای که تو خواندیش «ناحیه»
این بی کسی که باد فدایش کسان ما


این روضه های باز که با السلام هاش
لکنت گرفته است سراپا زبان ما


شأن نزول کیست که خون گریه می کنی؟
ای کاش کارد بگذرد از استخوان ما


ارباب مقتل، عازم آن سوی نیزه هاست
ای وای بر دلم... سندش روی نیزه هاست


آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!


از پایکوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت


پیچیده بود در خودش از آتش عطش
داغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت


انگشتری که با خودش آورده بود کو؟
ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت


چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت


حق با شماست، شام و سحر گریه می کنید
جای سرشک خون جگر، گریه می کنید...

عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست

مناجات
عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست

عمریست بی قرار نشستیم و تاب نیست



سرشار از محبت و از مهربانی است

در عالم حضور تو حرف عذاب نیست

 


ما گوشمان نمیشنود پاسخ تو را

ورنه سلام های کسی بی جواب نیست



می جویمت به خواب و نفهمیده ام هنوز

در چشم های منتظران تو خواب نیست



بهتر بمیرد آن که دلش بین روضه ها 

از داغ خشکی لب جدت کباب نیست



حالا که حرف تشنگی آمد مصیبتی

بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست

عاشقى که نيست حيران تو ، حيران مي شود

عاشقى که نيست حيران تو ، حيران مي شود

خواه يا ناخواه ، خواهان بيابان مي شود

 

هر که بين ره پشيمان شد ز عاشق بودنش

از پشيمان بودنش حتماً پشيمان مي شود

 

در بيابان طلب خار که بودن مطرح است

خار، خار گل نشد، خار مغيلان مي شود

 

وصل يا هجران تماماً بستگى دارد به تو

تو بخواهى هجر، وصل و وصل، هجران مي شود

 

گيسوى آشفته ات حال مرا آشفته کرد

با پريشان هر که مي گردد پريشان مي شود

 

گر تو باشى و نباشد هيچ کس در محضرت

کوچه هاى مصر هم مانند کنعان مي شود

 

نامه ام را ديدم و پشت شما مخفى شدم

طفل هر وقت اشتباهى کرد پنهان مي شود

 

من سگ آلوده ام اما پناهنده شدم

کهف اگر کهف تو باشد سگ هم انسان مي شود

 

من که گريان نيستم، يعنى که عاشق نيستم

ورنه عاشق مثل طفلان زود گريان مي شود

 

رزق تو از هر طرف باشد معانيش يکى ست

نان اگر از هر طرف خوانده شود نان مي شود

 

با کريمان گشتن و آدم شدن دشوار نيست

چه کسى گفته نخواهد شد، به قرآن مي شود

 

خاک پاى گل شدن از بهترين حاجات ماست

خاک عاشق بعد مردن خاک گلدان مي شود

 

کيسه بر شانه بينداز و به هر جا سر بزن

آب و نانى جمع کن، دارد زمستان مي شود

 

در حقيقت ذکر يا معشوق و يا عاشق يکي ست

گاه آن اين مي شود، گه گاه اين آن مي شود

 

من نمي دانم چرا هر وقت که تب مي کنم

مادرم پا مي شود رو به خراسان مي شود

 

خادمانت هم اباالفيضند و حاجت مي دهند

با كريمان هر که بنشست از كريمان مي شود

 

درد بسيار است اما به طبيبان سر نزن

دردها با يا ابوالفضل است درمان مي شود

 

بردن اين مشک که کار من بى دست نيست

کور شد وقتى گره، محتاج دندان مي شود

 

علی اکبر لطیفیان

سوز همیشه جگرم باش یا حسین

سوز همیشه جگرم باش یا حسین
من سینه میزنم سپرم باش یا حسین
در طول عمر جز تو پناهی نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین
هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خیلی مراقب پسرم باش یا حسین
ای نام تو بهانه شیرین زندگی
شور محرم و صفرم باش یا حسین
پایین پات سر بگذارم تو هم بیا
بالای جسم محتضرم باش یا حسین
دستم به دامنت نرسید این جهان اگر
باب الحسین منتظرم باش یا حسین
باشد قرار بعدی ما اربعین حرم
مهر قبولی گذرم باش یا حسین

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست

شکر خدا که روزی ام از سفره شماست

شکر خدا که پای شما سینه می زنم

شکر خدا که درد مرا نامتان دواست

عمری نفس زدم به هوای نگاهتان

عمری سرم به سایه این بیرق عزاست

قلبم به بزم هر شبتان خو گرفته است

چشمم به خاک خانه تان خوب آشناست

بر روی سنگ قبر من این گونه حک کنید

این خانه زاد روضه و مجنون کربلاست

روزیِ اشک چشم مرا مرحمت کنید

روزی دیده ای که نذر کردۀ شماست

دل را به بال شال عزا بسته ام مگر

یک شب ببینمش که روی گنبد طلاست

 

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای شعله شعله آتش دلها حسین جان

حا سین و یا و نون خدا یا حسین جان

ماییم و هر نفس نفس ما حسین جان

یک واژه است لذت دنیا حسین جان

هرچه به دل به سینه به سر داشتی علیست

ذکری که در تمام سحر داشتی علیست

نامی که در گشودن در داشتی علیست

جانت علیست هرچه پسر داشتی علیست

ای سر به پات رفته به مولا حسین جان

ادامه نوشته

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است

چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است

هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها

هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است

اکثر ایام گرچه خالی از زیبایی است

چهره این شهر در ماه محرم دیدنی است

ظاهر آراسته خوب است اما این دهه

صورت زخمی و موی نامنظم دیدنی است

می شود معشوق با لبخند زیباتر ولی

چهره ی هرعاشقی همراه با غم دیدنی است

صحنه ای از مرقدت نقش است در اندیشه ها

کربلا بالای گنبد موج پرچم دیدنی است

مثل آن روزی که یک عاشق به دلبر میرسد

لحظه پیوستن شاه و گدا هم دیدنی است

عشق بازی از نگاه مسلم و حر و حبیب

باغریبی، سر به زیری، قامت خم دیدنی است

یا غیاث المستغیثین منی هنگام مرگ

میزبانی تو در آن واپسین دم دیدنی است

درمیان نامه اعمال در محشر فقط

روزهایی که برایت گریه کردم دیدنی است

کاش میفهمید اهریمن که در ملک وجود

حلقه خاتم به دست شاه عالم دیدنی است

 

به جای جای دلم جای پای تو است حسین

به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من
به کربلات قسم کربلای تو دست حسین
به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای تو است حسین
به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جان تو است حسین
معمای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین
اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین
بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشت من حرم با صفای تو است حسین
زیارت همه پیغمبران زیارت حق
زیارت سر از تن جدای تو است حسین
تو آن صحیفه ی صد پاری ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های تو است حسین
به وصف غیر تو «میثم» سخن نخواهد گفت
هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین

غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسین

غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسین
بهترینهاى دو عالم را به من دادى حسین

یازده ماه است کارم را معطل کرده اند
خوب شد ماه محرم را به من دادى حسین

هر زمان دم می دهم یعنى ز تو دم می زنم
نیستم عیسا ولى دم را به من دادى حسین

خانه زاد کربلایم خانه ات آباد باد
خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسین

پیش ختم الانبیا و پیش ختم الاوصیا
همنشینى دو خاتم را به من دادى حسین

من محرم تا محرم فطرس این خانه ام
بال من افتاد، بالم را به من دادى حسین

من حسینیه شدم رخت سیاهم پرچمم
اى به قربانت که پرچم را به من دادى حسین

کار با باران ندارم گریه هایم را نگیر
بهتر از باران زمزم را به من دادى حسین

ریزه خواران محرم سفره دار عالمند
سفره هاى چند حاتم را به من دادى حسین

من کنار سفره هاى روضه ات آدم شدم
توبه مقبولِ آدم را به من دادى حسین

ای وسعت محبت بی‌انتها حسین

ای وسعت محبت بی‌انتها حسین
شد روضه‌ات گریز همه روضه‌ها حسین
با قطره‌های اشک نظر کرده مادرت
بر روی پرچمی که نوشته‌است یا حسین
عقبای ما تویی همه دنیای ما تویی
هست از تمام خلق حسابت سوا حسین
ما جاهی ندیده‌ایم فقط بارگاه توست
سلطان درآمده به لباس گدا حسین
ما را به عرش می‌برد این گریه‌های تو
وقتی که هست ذکر خدایی ما حسین
آتش بزن که یک‌سره خاکسترت شویم
ما را بزن به شعله‌ی کرب‌وبلا حسین
در روز حشر دور شما حلقه می‌زنیم
ای آبروی ما همه پیش خدا حسین
افتاده راه لشکر دشمن به قاسمش
در کربلا نبوده اگر مجتبی حسین
دارد برو بیا چقدر جسم اطهرش
گشته چقدر صورت او جابجا حسین

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟