آخر عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس 

آخر عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد 

چشم خشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد 

 

بنده ی خوب شدن بسته به یک غمزه ی توست 

گوشه چشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد

 

حب تـو گـر بنشــیند بـه نهـــانخــانه ی دل

حب دنیــا دگر از ســینه به در خواهد کرد

 

دلـم از فرط گنــه سنـگ شده کــاری کن

که نفس های تو در سنگ اثـر خواهد کرد

 

دسـت بـالا ببـر و جــانم از آتـش بِرَهــان

که خـدا محض تو از بنـده گذر خواهد کرد

 

کیمیـایی است عجب تعزیـه داری شما

که نصیـب دل عشــاق گهر خواهد کرد

 

عــاقبت نوکـرتـــان بـا نظــر مـادرتــان

به سوی کرب وبلای تو سفر خواهد کرد

 

تـا علـمـــدار بُوَد ، اهــل حــرم آرامـنـــد

که نثــار ره تـو دیــده و ســر خواهد کرد

 

 طفل شش ماهه تان نیز خودش عباسی است

 گوش تا گوش سر خویش سپر خواهد کرد

 

 وای از آن لحظه که با رو به روی خاک اُفتی

 پیش چشـمان همه بـا تن صد چاک افتی

اگر دیدی سرم را بر سرنی، استقامت کن

 

بیا خواهر دل خود را به پای دلبر اندازیم

در این صحرا ز برگ گل شفق رابستر اندازیم

 

بیا پیمان ببندیم و می ازپیمانه وحدت

بنوشیم و سپس خود را به حوض کوثر اندازیم

 

اگر دشمن ز جا خیزد که با اسلام بستیزد

من و تو قد علم سازیم و بنیادش براندازیم

 

اگر فریاد بی آبی زنای کودکان برخواست

من و تو مشک را بر گردن آب آور اندازیم

 

طنین نعره الله اکبر، اکبری خواهد

 بیا این خرقه بردوش علیّ اکبر اندازیم

 

شهادت از من و رنج اسارت رفتنش از تو

 که تا رحل اقامت را به شهر باور اندازیم

 

اگر دیدی سرم را بر سرنی، استقامت کن

 که خصم خیره را در قعر آتش با سر اندازیم

 

اگر در طشت زر دیدی سرم را صبر کن خواهر

 که آتش برنهاد طشت و چوب خیزر اندازیم

 

کمر از بهر داغ شش برادر سخت محکم کن

که کشتی ولایت را به ساحل لنگر اندازیم

 

 

قرار سوته دلان است کربلای حسین

اشعار مناجات امام حسین(ع) –  حسن کردی

قرار سوته دلان است کربلای حسین
فضای کوچه دل پر شد از هوای حسین


حسین منی طاها به روشنی فهماند
رضای حضرت حق هست در رضای حسین


خدا به غیر خدایی هر انچه که دارد
تمام را هبه کرده فقط برای حسین


زمانه با همه پیچ و تاب نتواند
بگیرد از سر ما شور نینوای حسین


چه غم ز درد غریبی بود کسی را که
به اشک معرفتش گشته اشنای حسین


به روز حشر ندارند حسرت انها که…
گذاشتند جوانی خود به پای حسین


قرار نیست کسی تا ابد درون دلم
بیاید و بنشیند دمی به جای حسین


منی که نامه سیاهم چه میشود روزی
سپید مو بشوم پای روضه های حسین


خدا گواست که این قلب تنگ و نا ارام
همیشه میشود ارام با نوای حسین

وقتی دلی شکست، یقینأ بها گرفت

اشعار مناجات امام حسین(ع) – محسن پالیزدار

وقتی دلی شکست، یقینأ بها گرفت
در سرسرای عرش معلا سرا گرفت


قربان عاشقی که دلش بیقرار شد
بعد از نماز شب ز خدا کربلا گرفت


یادم نمی رود که به اعجاز تربتت
وقت اذان صبح ،مریضی شفا گرفت


حال و هوای هیئتتان خوشتر از بهشت
با چای روضه بود که دل ها جلا گرفت


بال مگس کلید معمای چشم ماست
چشمی که اعتبار ز آب بقا گرفت


"صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین"
ارباب ما شِفای مسیح از خدا گرفت


زهرا نوشت نامه، خدا هم قبول کرد
باید وجود گریه کنان را طلا گرفت


بال ملک به زیر قدم های زائرش
اما خودش ز دار جهان بوریا گرفت

 

تن های کشتگان همه در زیر سُم اسب
خورشید اهل بیت ، روی نیزه جا گرفت


وقتی فضای روضۀ مکشوفه گشته باز
خواهی بگویمت که چرا دل نوا گرفت؟


مادر میان قتلگه و شمر هم رسید
مویش کشید و بعد برید و هوا گرفت


لرزید دست و پای کَریهش ولی به عمد
سر را مقابل حرم و بچه ها گرفت


خورشید هم تحمل این صحنه را نداشت
فورأ غروب کرد وَ عالم عزا گرفت

در سایه ی جهالت عمری خراب کردم

مناجات با خدا-روضه حضرت علی اصغر(ع)

 

در سایه ی جهالت عمری خراب کردم

وقتی که پشت خود را بر آفتاب کردم

 

حتی عبادت من بوی ریا گرفته

در توبه ای حقیقی ترک ثواب کردم

 

یا منتهی الرجایا یا غافرالخطایا

بر روی بخشش تو خیلی حساب کردم

 

با روی خوش برایم آغوش باز کردی

وقتی تو را میان گریه خطاب کردم

 

تنها تو راه داری در خانه ی دل من

غیر از تو هر که آمد نزدم جواب کردم

 

باب نجات یعنی باب الحسین از این رو

تا بوسه گیرم از شش گوشه شتاب کردم

 

هر کس کشیده بر دل تصویری از وطن را

من عکس کربلا را بر سینه قاب کردم

 

نان و نمک حسین است سنگ محک حسین است

گفتم حسین و  در دلها انقلاب کردم

 

 

مویی سپید کردم در روضه های آقا

کی من سپید مو را در آسیاب کردم !؟

 

حتی خود خدا هم امشب به گریه افتاد

تا روضه ی عطش را من انتخاب کردم

 

از کام خشک طفل شش ماهه یادم آمد

هر لحظه ای که مشتم را پر ز آب کردم

**

تیر سه شعبه بود و حلقوم پاره پاره

سر نیزه بود میرفت تشییع شیرخواره

شب جمعه حرمت بوی محرم دارد

شب جمعه حرمت بوی محرم دارد

شب جمعه حرمت روضه دمادم دارد

 

شب جمعه شده و مادری آمد ز بهشت

گوشه ای از حرمت فاطمه ماتم دارد

 

مادری آمده امشب به زیارت حرمت

مادری که مژه ای تر و قدی خم دارد

مادرت روضه گرفته است برایت آقا

زیر لب زمزمه ی وای حسینم دارد

 

بیرق روضه نشسته است به روی گنبد

مجلس روضه همانجاست که پرچم دارد

گریه مادرتان عرش خدا را لرزاند

روضه ی آه بنیه چقدر غم دارد

 

حجره های حرمت پر شده از ذکر حسین

هر که آید به حرم نام تو را دم دارد

در هوای لب خشکت به لب آب فرات

چشم هر زائرتان اشک چو زمزم دارد

 

عطر سیب حرمت از سر شب تا به سحر

برده غم از دل هرکس که به دل غم دارد

فطرس امشب چقدر بر تو سلام آورده

فطرس انگار خبر از همه عالم دارد




ای که نامت تا قیامت حُسنِ بی حد، یاحسین

امام حسین-مناجات اول مجلس

ای که نامت تا قیامت حُسنِ بی حد، یاحسین

سرنوشتم را خدا با تو رقم زد، یاحسین

 

شاهکارِ خلقتی، عشق تو شد سنگ محک

شد جدا با حبّ و بغضت، خوب از بد، یاحسین

 

از طفولیت شدم دیوانه ات چون مادرم؛

پیش چشمم اشک ریزان گفت ممتد: یاحسین

 

«مُحیی الاموات» با اذنِ خدا در دستِ توست

«قاضی الحاجات»! حاجاتم نشد رد، یاحسین

 

بد ضرر کرد و یقیناً بر یقینش لطمه زد

هر که شد در کارِ اعجازت مردّد یاحسین

 

رفت از مُلکش سلیمان، مور شد در محضرت

کربلایت شد برایش قصد و مقصد یاحسین 

 

در حریمت پهن شد بالِ ملائک! چون تویی؛

صاحبِ عرشی ترین ایوان و مرقد، یاحسین

 

عاقبت می آورم «سر» را برایت پیشکش

پس شهیدم کن! نگو هرگز...نباید یاحسین!

ای گریه بر تو مایه ی آرامشم حسین

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

ای گریه بر تو مایه ی آرامشم حسین

نازتو را به جان ودلم می کشم حسین

با اشک روضه صبح من آغاز می شود

خیس است هرشب ازغم تو بالشم حسین

ای کاش مستجاب نگردد دعای من

غیر از زیارت است اگر خواهشم حسین

من ابربغض های فروخورده ام, که شد

نام تو بهترین سبب بارشم حسین

در این محیط فتنه و جنجال ها فقط

در زیر پرچم تو در آسایشم حسین

اندازه ی لیاقت هرکس به دست توست

خاکم که بی تو لایق فرسایشم حسین

در اوج بی سوادی ام استاد می شوم

وقتی که می شود همه ی دانشم حسین

دل بسته ام به لطف تو در امتحان عشق

آماده ی ورود به هر آتِشم حسین

 

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

 

رحمت واسعۀ حی تعالاست حسین

سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین

 

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله

ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

 

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقۀ کبراست حسین

 

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

 

همۀ خواسته اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

 

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین

گرفته است سیاهی زمانه را در بر/

گرفته است سیاهی زمانه را در بر/

چنان شده است که شیطان نمی کند باور

دوباره قصه تاریخ می شود تکرار/

دوباره قصه احزاب ، باز هم خیبر

دوباره آمده اند آن قبیله وحشی/

که می درید جگر از عموی پیغمبر

عصای کینه در آورده باز ابوسفیان/

دوباره کوفته بر قبر حمزه و جعفر

سکوت بود که مرداب ساخت از تاریخ/

سکون بود که آنش کشید بر دفتر

سکوت کردی و بر دار شد تن عمار/

سکوت کردی و تبعید شد دل بوذر

کنون مباد که شمشیر را غلاف کند/

به حیله های معاویه مالک اشتر

سکوت برد به دارالاماره مسلم را/

سکوت داد به دستان کوفیان خنجر

سکوت کردی و قاضی شریح فرمان داد/

به قتل شاه شهیدان حسین از منبر

به هوش باش به قرآن اگر سکوت کنی/

نشان حرمله هاشان شود علی اصغر

به گوش باش که این دست دوستی مکر است/

به گوش باش که از پشت می زند خنجر

 بدا به ما که بیاید از آن سر دنیا/

به قصد مصلحت دین مصطفی، کافر

به چاه می بردت این طناب پوسیده/

از این شکسته پل امتحان شده مگذر

به هوش باش مبادا که سحرمان بکنند/

عجوزه هاس هوس، مطربان خنیاگر

بدا به شیعه و حاشا به غیرت من و ما/

که باز هم شود این خانه بی در و پیکر

به این خیال که مرصاد تیر آخر بود/

مباد این که نشینی گوشه سنگر

که هشت سال به لطف امام هشتم ما/

نرفت یک وجب از خاک کشورم به هدر 

هزار دفعه جهان شاهراه ما را بست/

هزار مرتبه اما گشوده شد معبر

که هشت سال نرفتیم زیر بار ستم/

که هشت سال جوانها یکی یکی پرپر

چقدر دل که شکسته به خاطر فرزند/

چقدر سینه سپر شد به خاطر رهبر

زمان زمانه بی دردی است میبینی/

که چشمها همه کورند و گوشها همه کر

بدا به من که اگر ذوالفقار برگردد/

در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر

بدا به حال من و خوش به حال آنکه شده است/

شهید امر به معروف و نهی از منکر

چنین شود که کسی را به آسمان ببرند/

چنین شود که بگوید به فاطمه مادر

قصیده نام تو را برد و اشک شوق آمد/

که بی وضو نتوان خواند سوره کوثر

آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت

آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!


از پایکوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت


پیچیده بود در خودش از آتش عطش
داغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت


انگشتری که با خودش آورده بود کو؟
ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت


چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت


حق با شماست، شام و سحر گریه می کنید
جای سرشک خون جگر، گریه می کنید...

تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست

تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست
لب تشنه، خضر در پی صحرای کربلاست


باز این چه شورش است که درخلق عالم است
نیل فرات تشنه موسای کربلاست


عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت
عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست


باید علی شود زکریای کربلا
وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست


مجنون کجاست تا که ببیند چه چشم ها
دنبال ردّ محمل لیلای کربلاست


بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست


ای با خبر ز سرّ معما ،شما بگو
ای روضه خوانِ ناحیه ،آقا ،شما بگو


آهی بکش، به باد بده دودمان ما
شعری بخوان که شعله بیفتد به جان ما


صمصام انتقام خدا صبرمان دهد
یک شب اگر شما بشوی روضه خوان ما


تاریخ را ورق بزن، از کربلا بگو
برگرد چارده سده پیش از زمان ما


این خون نوشته ای که تو خواندیش «ناحیه»
این بی کسی که باد فدایش کسان ما


این روضه های باز که با السلام هاش
لکنت گرفته است سراپا زبان ما


شأن نزول کیست که خون گریه می کنی؟
ای کاش کارد بگذرد از استخوان ما


ارباب مقتل، عازم آن سوی نیزه هاست
ای وای بر دلم... سندش روی نیزه هاست


آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!


از پایکوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت


پیچیده بود در خودش از آتش عطش
داغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت


انگشتری که با خودش آورده بود کو؟
ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت


چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت


حق با شماست، شام و سحر گریه می کنید
جای سرشک خون جگر، گریه می کنید...

بگرید زمین و ، بگرید سما

ورود كاروان به كربلا

بگرید زمین و ، بگرید سما
فلک نوحه خوان ، سینه زن نینوا
سلامٌ علی ساکن کربلا
حسین ، یاحسین
******
همین جا به خون ، ساقی لشکرم
به روی زمین ، دست آب آورم
به روی سرش ، جای ضرب عمود
کنار تنش ، نوحه خوان مادرم
حسین ، یاحسین
******
همین جا کند ، خواهر من نگاه
که قاتل رود ، جانب قتلگاه
زند نیزه بر ، بوسه گاه نبی
زمین غرق خون ، آسمان غرق آه
حسین ، یاحسین
************************************
حضرت رقیه (س)

خرابه پر از نوحه و شور و شین
به چشمان کم سوی من نور عین
من الذی ایتمنی یا حسین
حسین یاحسین
******
تمام تنم گشته نیلوفری
ز پروانه‌ات مانده خاکستری
خودت بین خوابم به من گفته ‌ای
که امشب مرا همرهت می‌بری
حسین یاحسین
******
ببین التماس مرا ای پدر
قسم بر تن نیلی و چشم تر
بمان در کنارم اگر می‌روی
به حق عمویم مرا هم ببر
حسین یاحسین

************************************
قاسم ابن الحسن

شده ماه من پاره پاره بدن
گل لاله ‌ام گشته نقش چمن
سلامٌ علی قاسم بن الحسن
یتیم حسن ، ای یتیم حسن
******
گل من چه زیبا شکوفا شدی
اجل شد عسل غرق أحلی شدی
به زیر سم اسب این دشمنان
تو ای نونهالم چه رعنا شدی
یتیم حسن ، ای یتیم حسن
******
مزن دست و پا پیش چشم ترم
مکش پا به روی زمین در برم
گل مجتبی این تن پاره را
در آغوش خود می‌برم تا حرم
یتیم حسن ، ای یتیم حسن

************************************
حضرت علی اصغر (ع)

شده بسته مهریه‌ی مادرم
حرم تشنه و تشنه تر از حرم
بود ای خدا نازنین اصغرم
لالایی علی ، یاعلی یاعلی
******
دو چشم چو دریای تو دیدنی است
تمنّای بابای تو دیدنی است
اگر چه تمام حرم تشنه اند
ترک‌های لب‌های تو دیدنی است
لالایی علی ، یاعلی یاعلی
******
فلک با دل ما چه‌ها کرده‌ای
چه خون بر دل لاله‌ها کرده‌ای
الهی بسوزی تو ای حرمله
که طفلی ز مادر جدا کرده‌ای
لالایی علی ، یاعلی یاعلی

************************************
حضرت علی اکبر (ع)

عجب لاله‌گون خاک صحرا شده
ز اشک من و عمه غوغا شده
جگر گوشه‌ام ارباً اربا شده
علی اکبرم ، ای علی اکبرم
******
چه شد یوسفم با تن اطهرت
ببوسم لب و روی پیغمبرت
چه گرگی تو را پاره پاره نمود
نه پیراهنی مانده نه پیکرت
علی اکبرم ، ای علی اکبرم
******
بخندد عدو بر دو چشم ترم
چگونه تنت را به خیمه برم
بمیرم کنار تنت ای جوان
نمی‌آمد از خیمه گر خواهرم
علی اکبرم ، ای علی اکبرم

************************************
حضرت عباس (ع)

خدایا به خون خفته آب آورم
بر این پاره تن نوحه خوان مادرم
نمانده تنی تا به خیمه برم
ابوفاضلم ، ای ابوفاضلم
******
ز داغت برادر قدم گشته تا
دو دست علمگیرت از تن جدا
سرت را برآور ز خاک و ببین
چه آید پس از تو سر خیمه‌ها
ابوفاضلم ، ای ابوفاضلم
******
دگر خواب راحت ندارم حرم
لباس اسیری تن دخترم
به خیمه شده خواهرم سوگوار
کنار تو نوحه سرا مادرم
ابوفاضلم ، ای ابوفاضل

 

 

یک جهان روضه و یک ماه محرم داری

یک جهان روضه و یک ماه محرم داری
آه،آقای غریبم چقدر غم داری


تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه ات
باز هم روضه نا خوانده به عالم داری


این همه زائر دلسوخته خاکت را
از ازل داشته ای تا به ابد هم داری

روضه خوانهات زیادند، یکیشان قرآن
مطلع فجر خدا سوره مریم داری


درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت

خواهرت هست کنارت ،تو که محرم داری

 

بهترین نوحه ما هست« غریب مادر»

صاحب روضه بگو-بهتر از این دم داری-؟


تا که نومید نگردد زدرت محتاجی

تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری


وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت

دید در وزن تنت چند هجا کم داری

ما همه بندۀ آزاد تو هستیم حسین

 

ما همه بندۀ آزاد تو هستیم حسین

هر چه جز عهد تو دیدیم، شکستیم حسین

ما همان یار قدیمیم که از صبح الست

همه در عالم زر با تو نشستیم حسین

آن زمانی که نه دل بود و نه ما خلق شدیم

قید جان را زده و دل به تو بستیم حسین

ما می وصل تو با دست خدا نوشیدیم

تا دم مرگ همه باده‌پرستیم حسین

مستی بادۀ جنت چه کند با دل ما

ما که از آب دم تیغ تو مستیم حسین

دست عباس علمدارت اگر قطع شود

ما برای تو سراپا همه دستیم حسین

گو دو صدبار سر از پیکر ما بردارند

ما همینیم، همینیم که هستیم، حسین

پیش زهرا و علی روز جزا شاهد باش

رشتۀ عهد تو هرگز نگسستیم حسین

تو همان روی خدایی که ز ما دل بردی

ما همان بندۀ پیمان الستیم حسین

تا که با قامت جان پیش تو تعظیم کنیم

عاشق ترک تن و ترک سَر استیم حسین

وصف ما تا ابدیت سخن «میثم» توست

که ز هر دام، به توفیق تو رستیم حسین

 

گریه آیین ربنایی‎هاست

گریه آیین ربنایی‎هاست

شرح منظوم نینوایی‎هاست

همه حرفش غم جدایی‎هاست

چاره‎ی درد بی‎دوایی‎هاست

 

گریه روزی ماورایی‎هاست

 

همه‎ی سرپناهمان اشک است

تا ابد تکیه‎گاهمان اشک است

در مسیریم و راهمان اشک است

شیعه‎ایم و سلاحمان اشک است

 

اشک سجاده‎ی خدایی‎هاست

 

در ازای دعا دوا کردند

گره‎ها کور بود وا کردند

چقدر لطف‎ها به ما کردند

شهر را صحن کربلا کردند

 

عشق ما هم به این گدایی‎هاست

 

چه کسی گفته بی‎کس و کاریم

ما گداها حسین را داریم

به نگاهش همه گرفتاریم

این که غم را فقط خریداریم

 

حُسن این طور آشنایی‎هاست

 

آیه‎ی بی‎غلط حسین حسین

سند خط به خط حسین حسین

اسم اعظم فقط حسین حسین

عشق من این وسط حسین حسین

 

دل به او بستن از رهایی‎هاست

ادامه نوشته

عاشقى که نيست حيران تو ، حيران مي شود

عاشقى که نيست حيران تو ، حيران مي شود

خواه يا ناخواه ، خواهان بيابان مي شود

 

هر که بين ره پشيمان شد ز عاشق بودنش

از پشيمان بودنش حتماً پشيمان مي شود

 

در بيابان طلب خار که بودن مطرح است

خار، خار گل نشد، خار مغيلان مي شود

 

وصل يا هجران تماماً بستگى دارد به تو

تو بخواهى هجر، وصل و وصل، هجران مي شود

 

گيسوى آشفته ات حال مرا آشفته کرد

با پريشان هر که مي گردد پريشان مي شود

 

گر تو باشى و نباشد هيچ کس در محضرت

کوچه هاى مصر هم مانند کنعان مي شود

 

نامه ام را ديدم و پشت شما مخفى شدم

طفل هر وقت اشتباهى کرد پنهان مي شود

 

من سگ آلوده ام اما پناهنده شدم

کهف اگر کهف تو باشد سگ هم انسان مي شود

 

من که گريان نيستم، يعنى که عاشق نيستم

ورنه عاشق مثل طفلان زود گريان مي شود

 

رزق تو از هر طرف باشد معانيش يکى ست

نان اگر از هر طرف خوانده شود نان مي شود

 

با کريمان گشتن و آدم شدن دشوار نيست

چه کسى گفته نخواهد شد، به قرآن مي شود

 

خاک پاى گل شدن از بهترين حاجات ماست

خاک عاشق بعد مردن خاک گلدان مي شود

 

کيسه بر شانه بينداز و به هر جا سر بزن

آب و نانى جمع کن، دارد زمستان مي شود

 

در حقيقت ذکر يا معشوق و يا عاشق يکي ست

گاه آن اين مي شود، گه گاه اين آن مي شود

 

من نمي دانم چرا هر وقت که تب مي کنم

مادرم پا مي شود رو به خراسان مي شود

 

خادمانت هم اباالفيضند و حاجت مي دهند

با كريمان هر که بنشست از كريمان مي شود

 

درد بسيار است اما به طبيبان سر نزن

دردها با يا ابوالفضل است درمان مي شود

 

بردن اين مشک که کار من بى دست نيست

کور شد وقتى گره، محتاج دندان مي شود

 

علی اکبر لطیفیان

سوز همیشه جگرم باش یا حسین

سوز همیشه جگرم باش یا حسین
من سینه میزنم سپرم باش یا حسین
در طول عمر جز تو پناهی نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین
هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خیلی مراقب پسرم باش یا حسین
ای نام تو بهانه شیرین زندگی
شور محرم و صفرم باش یا حسین
پایین پات سر بگذارم تو هم بیا
بالای جسم محتضرم باش یا حسین
دستم به دامنت نرسید این جهان اگر
باب الحسین منتظرم باش یا حسین
باشد قرار بعدی ما اربعین حرم
مهر قبولی گذرم باش یا حسین

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست

شکر خدا که روزی ام از سفره شماست

شکر خدا که پای شما سینه می زنم

شکر خدا که درد مرا نامتان دواست

عمری نفس زدم به هوای نگاهتان

عمری سرم به سایه این بیرق عزاست

قلبم به بزم هر شبتان خو گرفته است

چشمم به خاک خانه تان خوب آشناست

بر روی سنگ قبر من این گونه حک کنید

این خانه زاد روضه و مجنون کربلاست

روزیِ اشک چشم مرا مرحمت کنید

روزی دیده ای که نذر کردۀ شماست

دل را به بال شال عزا بسته ام مگر

یک شب ببینمش که روی گنبد طلاست

 

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای شعله شعله آتش دلها حسین جان

حا سین و یا و نون خدا یا حسین جان

ماییم و هر نفس نفس ما حسین جان

یک واژه است لذت دنیا حسین جان

هرچه به دل به سینه به سر داشتی علیست

ذکری که در تمام سحر داشتی علیست

نامی که در گشودن در داشتی علیست

جانت علیست هرچه پسر داشتی علیست

ای سر به پات رفته به مولا حسین جان

ادامه نوشته

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است

چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است

هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها

هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است

اکثر ایام گرچه خالی از زیبایی است

چهره این شهر در ماه محرم دیدنی است

ظاهر آراسته خوب است اما این دهه

صورت زخمی و موی نامنظم دیدنی است

می شود معشوق با لبخند زیباتر ولی

چهره ی هرعاشقی همراه با غم دیدنی است

صحنه ای از مرقدت نقش است در اندیشه ها

کربلا بالای گنبد موج پرچم دیدنی است

مثل آن روزی که یک عاشق به دلبر میرسد

لحظه پیوستن شاه و گدا هم دیدنی است

عشق بازی از نگاه مسلم و حر و حبیب

باغریبی، سر به زیری، قامت خم دیدنی است

یا غیاث المستغیثین منی هنگام مرگ

میزبانی تو در آن واپسین دم دیدنی است

درمیان نامه اعمال در محشر فقط

روزهایی که برایت گریه کردم دیدنی است

کاش میفهمید اهریمن که در ملک وجود

حلقه خاتم به دست شاه عالم دیدنی است

 

به جای جای دلم جای پای تو است حسین

به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من
به کربلات قسم کربلای تو دست حسین
به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای تو است حسین
به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جان تو است حسین
معمای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین
اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین
بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشت من حرم با صفای تو است حسین
زیارت همه پیغمبران زیارت حق
زیارت سر از تن جدای تو است حسین
تو آن صحیفه ی صد پاری ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های تو است حسین
به وصف غیر تو «میثم» سخن نخواهد گفت
هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین

غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسین

غصه و غم، اشک و ماتم را به من دادى حسین
بهترینهاى دو عالم را به من دادى حسین

یازده ماه است کارم را معطل کرده اند
خوب شد ماه محرم را به من دادى حسین

هر زمان دم می دهم یعنى ز تو دم می زنم
نیستم عیسا ولى دم را به من دادى حسین

خانه زاد کربلایم خانه ات آباد باد
خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسین

پیش ختم الانبیا و پیش ختم الاوصیا
همنشینى دو خاتم را به من دادى حسین

من محرم تا محرم فطرس این خانه ام
بال من افتاد، بالم را به من دادى حسین

من حسینیه شدم رخت سیاهم پرچمم
اى به قربانت که پرچم را به من دادى حسین

کار با باران ندارم گریه هایم را نگیر
بهتر از باران زمزم را به من دادى حسین

ریزه خواران محرم سفره دار عالمند
سفره هاى چند حاتم را به من دادى حسین

من کنار سفره هاى روضه ات آدم شدم
توبه مقبولِ آدم را به من دادى حسین

ای وسعت محبت بی‌انتها حسین

ای وسعت محبت بی‌انتها حسین
شد روضه‌ات گریز همه روضه‌ها حسین
با قطره‌های اشک نظر کرده مادرت
بر روی پرچمی که نوشته‌است یا حسین
عقبای ما تویی همه دنیای ما تویی
هست از تمام خلق حسابت سوا حسین
ما جاهی ندیده‌ایم فقط بارگاه توست
سلطان درآمده به لباس گدا حسین
ما را به عرش می‌برد این گریه‌های تو
وقتی که هست ذکر خدایی ما حسین
آتش بزن که یک‌سره خاکسترت شویم
ما را بزن به شعله‌ی کرب‌وبلا حسین
در روز حشر دور شما حلقه می‌زنیم
ای آبروی ما همه پیش خدا حسین
افتاده راه لشکر دشمن به قاسمش
در کربلا نبوده اگر مجتبی حسین
دارد برو بیا چقدر جسم اطهرش
گشته چقدر صورت او جابجا حسین

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

من و این روضه ها الحمدلله

من و این روضه ها الحمدلله
من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
بود حسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
رسیدم کربلا الحمدلله؟

سرمایه ی محبت زهراست دین من

اشکی بود مرا که به دنیا نمی دهم
 
این است گوهری که به دریا نمی دهم
 
گر لحظه ای وصال حببیم شود نصیب
 
آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم
 
عمری بود که گوشه نشیـن محبتم
 
این گـوشه را به وسعت دنیا نمی دهم
 
در سینه ام جمال علی نقش بسته است
 
این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم
 
تا زنده ام ز درگه او پا نمی کشم
 
دامان او ز دست تمنا نمی دهم
 
سرمایه ی محبت زهراست دین من
 
من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم
 
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
 
یک ذره از محبت زهرا نمی دهم
 
امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست
 
این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم
 
در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا
 
این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم
 
 

تا تربت شهید اُحد پا به پای اشك

عمری ست با عنایت تو گریه می كنم
 
تنها به قصد قربت تو گریه می كنم
 
عمری ست پای بیرق مشكی روضه ها
 
در سایه سار رحمت تو گریه میکنم
 
قبرت كه نیست دل خوشم از این كه لاأقل
 
پایین پای هیئت تو گریه می كنم
 
آه ای ضریح گمشده! بانوی بی نشان !
 
در حسرت زیارت تو گریه می كنم
 
تا صبح در حوالی دل تنگی بقیع
 
با بوی یاس تربت تو گریه می كنم
 
تا تربت شهید اُحد پا به پای اشك
 
هر شب به رسم عادت تو گریه می كنم
 
گاهی به یاد هق هق آن پلك نیمه جان
 
در سوگ بی نهایت تو گریه می كنم
 
گاهی كنار روضه ات از دست می روم
 
از بس كه در مصیبت تو گریه می كنم
 
از ابتدای مرثیه هایت قدم قدم
 
تا كوچۀ شهادت تو گریه می كنم

مادر برای عمر کمت گریه می کنیم

مادر برای عمر کمت گریه می کنیم
 
هر شب برای قد خمت گریه می کنیم
 
هر روزِ ما برای شما فاطمیه است
 
پس لحظه لحظه پای غمت گریه می کنیم
 
(ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم)
 
از رفتن قدم قدمت گریه می کنیم
 
هر جا که دود و آتش و مسمار دیده ایم
 
از غصه های دم به دمت گریه می کنیم
 
(ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم)
 
پس تا ظهور منتقمت گریه می کنیم
 
چادر نماز فاطمه حصن حصین ماست
 
ما زیر سایه ی علمت گریه می کنیم
 
توفیق گریه را تو خودت می دهی به ما
 
پس پای سفره ی کرمت گریه می کنیم
 
ایوان طلا و گنبد و گلدسته ات کجاست؟
 
حالا که گم شده حرمت گریه می کنیم

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى

چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!

شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟!

بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبویى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین كنار جویى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكین

كه به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى‏

"فصیح الزمان شیرازى" (رضوانى)

مهر تو را به عالم امکان نمى‏دهم

 مهر تو را به عالم امکان نمى‏دهم

این گنج پربهاست من ارزان نمى‏دهم 

گر انتخاب جنّت وکویت به من دهند

کوى تو را به جنّت ورضوان نمى‏دهم

ای خاک کربلای تو مهر نماز من
آن مهر را به ملک سلیمان نمی دهم

 

نام تو را به نزد أجانب نمى‏برم

چون اسم أعظم است ، به دیوان نمى‏دهم

من را غلامى تو بود تاج افتخار

این تاج را به افسر شاهان نمى‏دهم 

جان مى‏دهم به شوق وصال تو یا حسین

تا بر سرم قدم ننهى جان نمى‏دهم

 

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفا

صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

جواب ناله دلهای خسته بر لب تو است

که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند

هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر او

که زنده ماند و جان در رهت فدا نکند

رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر

تو را به قطره اشکی زخود رضا نکند

رهایی همه عالم بود به دست کسی

که هر چه بر سرش آید تو را رها نکند

کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشق

مرا به جز در این آستان گدا نکند

 

ادامه نوشته

پر از توام به تهی دستی ام نگاه مکن

دلم خوش است که عمری به پای گل خارم
مباد آن که برون افکنی ز گلزارم
چگونه یار بخوانم تو را که می بینم
تو خوب تر ز گل استی و من کم از خارم
دو قطره اشک خجالت، هزار کوه گناه
کرامتی که همین است جنس بازارم
محبت تو نیاید ز سینه ام بیرون
اگر کُشند به تیغ و کِشند بر دارم
به چشم پادشهان ناز می کند پایم
که خاک راه غلامان حضرت یارم
به حشر هم که برانی مرا ز خویش هنوز
از این که نام تو بردم به تو بدهکارم
پر از توام به تهی دستی ام نگاه مکن
مگو که هیچ ندارم، ببین تو را دارم
تو و رفاقت من حیف، حیف از تو
من و محبت تو، خواب یا که بیدارم
شراره ای بزن از سوز خویش بر جگرم
کز این شراره بسوزد تمام آثارم
به نار عشق تو یک عمر سوختم مگذار
دوباره روز قیامت برند در نارم
شاعر:غلامرضا سازگار

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همین

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم

حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

(علی اکبر لطیفیان)


 

یک عمر انتظار

یک عمر انتظار کشیدم نیامدی 

دل از حیات خویش بریدم نیامدی 

پشتم شکست و پای ز ره ماند وقد خمید 

کوه فراق بـردم و دیـدم نیامـدی 

مانند یک نهال که در باد خم شود 

از درد انتظار خمیـدم نیامـدی

طاقت ز دست دادم و صبرم، تمام شد 

دل را بـه جای جامه دریدم نیامدی

دیگر میان خانه به دوشان علم شدم 

از بس که در قفات دویدم نیامدی 

اجرا شده در محرم1435