هر کجا روی نهادم غم عظمای تو بود؛

کربلای دگرم شامِ غم افزای تو بود.

تا ابد بر سر سودایی ما خاکِ عزاست؛

آن غباری که به رخسارِ دلآرای تو بود.

یاد قتل پسر فاطمه می کشت تو را!

کی روا زهر جفا بر تو ز اعدای تو بود.

بعد مرگ تو عزیزان تو دیدند هنوز؛

اثر حلقه ی زنجیر به اعضای تو بود.

با که گویم که به تسکین دلت بر ره شام،

پیش رویت به سر نی، سر بابای تو بود.

خلق بر سایه ی لطفت همه آرام،ولی!

اثر تابش خورشید، به سیمای تو بود.

پدرت کشته ی آزادی و دین گشت ولی

رمز پیروزی او خطبه ی غرای تو بود.

بعد مرگ تو یتیمان همگی دانستند؛

که چراغ شبشان طلعت زیبای تو بود.