هجوم ناگهان و وای زینب
به سمت کاروان و وای زینب


تن آقا بدون غسل و دفن و
بدون سایه بان و وای زینب


شنیده شد صدای مادری که
نشسته قد کمان و وای زینب


رسیده بر سر گودال اما
خمیده ناتوان و وای زینب


دوباره دست هایی را که بستند
دوباره ریسمان و وای زینب


دوباره کربلا غوغا و غوغا
دوباره سایه بان و وای زینب


شب و صحرا و آتش، طفل و معجر
امان و الآمان و وای زینب


دوباره گمشده در بین صحرا
دوتا از کودکان و وای زینب


نمانده روی گوشی گوشواره
به لب ها نیمه جان و وای زینب


برای دخترک های هراسان
نباشد پاسبان و وای زینب